تبليغاتX
Fanooss
شعر
 

 

هرچند هزار سال که نخواهی

برایت عمر می کنم

لابه لای سکوتی که نفس هاش

بوی دیوار می دهد

وجای دندانهای خنده ات روی بازوم

پنجره را برای همیشه باز نگه می دارد

تا تورا ازبالای ندیدنت دید بزنم

وبرای همیشه

تاهرچند وقت

که تو دیگر نخواهی

قراراست مزاحمت بمانم

احیانا این تو نیستی که درگلوی من

وق می زنی

نیکوتین است

که تکرارمی شود تا به خسوف سایه ات

به پشت تمام بامها تبعید شوم...

 

رد پای نزدیکی تورادور می کند

ازآنجایی که با هم شروع کردیم....

 

بن سعید رامز

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 23:30  توسط امل بن سعید رامز   |